|
دو تا آدم برفی دو طرف رود خونه عاشق هم می شن . از عشق هم آب می شن تا شاید یه روزی تو رودخونه به هم برسن تقدیم به همه کسانی که دوستشون دارم ولی ازشون دورم
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند .
به یاد داشته باش هروقت دلتگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با توحرف می زنند باور کن که با او تنها نیستی فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در شب گم یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم ...
LOVE :
L: lake of sorrow
O: ocean of tear
V: valley of death
E: end life
هیچ وقت مغرور نشو ..................................................برگا وقتی می ریزن که فکر می کنن طلا شدن
دوست واقعی کسی است که دستان تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
مسافرم!
به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه . زیرا امیدوارم به سوی من بازخواهی گشت. پس با این همه تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد.به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من با هر طپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد.قلبی که در آن خاطره ها و خوشی ها تا ابد مدفون است. حتی اگر بدانم جسم تو به سوی من بازنمی گردد، بازهم به انتظارت می نشینم . شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد .
کاش می شد راز چشمان تو را با اشک ماه روی گلبرگ سرخی نوشت و یا نگاهت را میان آسمان تا همیشه قاب کرد
پشت دیوار غم وتنهایی رنگ گلبرگ خیالم پژمرد / مثل یک کهنه کتابی پوسید / همه خاطره هایم را برد/ از کجا باید گفت / از کدامین نفس سبز وجود / بشکن این بغض تب آلود مرا / تا در این حوض پر از رویا ها / تر کنم چشم امید از دل غمگین سحر / باز کن پنجره را / تا که این اشک پر از تنهایی / زیر باران حکایت ها غوطه ور باشدو دل را شوید/ باز کن پنجره را تا نسیمی وزد و گردو غبار از غم دل بردارد/ و دل آیئنه شود همچو صبا/ تا در این قصه ی بی رنگ و ریا/عشق را بتوان معنا کرد /
پشت این شبای سرد شیشه ای
من همون مسافر تکیده ام
عمریه پشت نقاب غصه ها رنگ خوشبختی رو من ندیده ام
روز و شب می گذره از کنار من
تو غبار لحظه ها جا می مونم
تک و تنها و غریب و بی نشون
چشم به راه تو و فردا می مونم
تویی که خیالتم نیست که یکی
شب و روز اسمتو تکرار می کنه
می شینه تو کوچه های شب زده
با صداش ابرا رو پیدا می کنه
می ره خواب از چشای آسمون
تن ابرا بوی باروت می گیره
پشت این شبای سرد شیشه ای
با نگاهت یه نفر جون می گیره
سفره ی غصه هامو تکون بده
رنگ خوشبختی و شادی رو به من
تو با دستای خودت نشون بده
عشق مثل ساندویچی است که دو نفر از دو طرفش شروع می کنن به خوردن وقتی به هم می رسن که دیگه تموم شده
می گن دل آدما به اندازه ی مشتشونه پس چطوری یه دریا خوبی یه دنیا مهربونی و یه آسمون عشق و یه کهکشون محبت تو دلت جا گرفته؟
|