|
در روانشناسی ، وقتی صحبت از اختلال های رفتاری به میان می آید منظور همان بی نظمی هایی است که در رفتار دیده می شود و زیر عناوین بیماری های روانی ، رفتارهای نابهنجار ، شخصیت های نابهنجار یا شخصیت های ناسازگار قرار می گیرد . بنا براین ، می توان بیماری را در مقابل سلامتی ، نابهنجاری را در مقابل بهنجاری و ناسازگاری را در مقابل سازگاری قرار داد .
استفاده از عبارات فوق در روانشناسی ، غیر از موارد کاملا روشن کار آسانی نیست . بدین معنا که ما به درستی نمی دانیم مرز بین سلامتی و بیماری ، بهنجاری و نابهنجاری یا سازگاری و ناسازگاری کجاست . برای اینکه مطلب روشنتر شود و از پراکنده گویی نیز جلوگیری به عمل آید ، تنها دو عبارت سلامتی و بیماری را در نظر می گیریم و به تشریح آنها می پردازیم .
سلامتی :
به طور کلی سلامتی حالتی است که فرد خود را خوب ، قوی و مطمئن احساس می کند . وقتی از سلامتی صحبت می شود ، در واقع منظور تعادلی است که بین ارگانیسم و محیط او وجود دارد. کسی که می تواند تعارض های خود را حل کند و در مقابل ناکامی های اجتناب ناپذیر زندگی استقامت داشته باشد ،از سلامتی کامل برخوردار است . کسی که به این موفقیت دست نمی یابد بیمار تلقی می شود. در روانشناسی افرادی که نتوانند تعارض های خود را با شیوه های مناسب حل کنند، جز کسانی به حساب می آیند که اختلال های رفتاری یا بیماری روانی دارند .
بیماری :
بیماری یعنی به هم خوردن سلامتی ، که به دنبال ضعف مقاومت بدن در مقابل مسمومیت ها ، عفونتها یا حل تعارض های روانی پیش می آید. بیمار کسی است که رنج می کشد و تصور میکند کارایی خود را از دست داده است . انسان بیمار، از این که مبادا بیماری او شدت یابد نگران است و وقتی بیماری خود را می پذیرد ، از نظر روانی پسروی می کند . بدین ترتیب که علاقه او به دنیای خارج قطع می شود و توجه او به جسم و درون خود افزایش می یابد. یعنی بدن و دنیای درونی او ناگهان ارجحیت می یابد و بیمار درست مثل یک بچه عمل می کند که به دنیا و افراد دور و بر خود وابسته است. کسی که بیماری خود را می پذیرد ، گاهی وقتها هیچ مقاومتی از خود نشان نمی دهد.
تعیین مرز سلامتی و بیماری یا بهنجاری و نابهنجاری ، اگر هم غیر ممکن نباشد ، بسیار دشوار است . روانشناسان فردی را از نظر روانی سالم یا بهنجار می دانند که :
1ـ فعالیت های او آشکارا جز فعالیت هایی باشد که در اجتماع مورد قبول است ؛
2ـ به فعالیت های خود علاقه نشان دهد و در مجموع از زندگی خود راضی باشد .
بنا براین هر فردی می تواند کم و بیش سالم و یا کم و بیش بیمار باشد . فردی که اختلال های شدید رفتاری دارد ، نظم عمومی زندگی خود و دیگران را به هم می زند یا مبادرت به خودکشی می کند، یک فرد کاملا بیمار و نابهنجار است .
همان طور که قبلا نیز اشاره کردیم ، تعیین مرز بینبیماری و سلامتی کار ساده ای نیست . اما نمونه هایی از شخصیت ها یا رفتار های نابهنجار وجود دارند که ، به علت انحراف شدید از حد متوسط ، به آسانی تشخیص داده می شوند. نابهنجاری شخصیت یا بیماری هی روانی را بر حسب این که علت کنشی یا عضوی داشته باشند به دو گروه کنشی و عضوی تقسیم می کنند . بیماری های کنشی یا عملکردی آن هایی هستند که علت عضوی ندارند .یعنی اعضای بدن کاملا سالم هستند اما وظیفه ی خود را خوب انجام نمی دهند . منظور این است که بیماران کنشی ، در سازگاری با محیط مشکل دارند نه این که عضوی از بدن آن ها معیوب باشند .
بیماری های عضوی آنهایی هستند که در اثر معیوب شدن قسمتی از مغز یا سلسله اعصاب به وجود می آیند.
بیماری های روانی یا نابهنجاری های شخصیت را از نظر شدت و ضعف نیز به دو دسته نوروزها Neurosis) ) و پسیکوز ها (Psychosis ) تقسیم می کنند.
نوروز یعنی چه ؟
نوروز عبارت است از یک اختلال روانی که عملکرد های اصلی شخصیت را در بر نمی گیرد و فرد به آن آگاهی دارد از انواع یسیار رایج و شناخته شده نوروز ها می توان اضطراب (Anxiety ) ، وسواس( Obsession ) ، ترس های مرضی( Phobia ) و هیستری(Hysteria ) را نام برد . افراد نوروتیک در مجموع تعدادی ویژگی مشترک دارند. مثلا خود را ناراحت احساس می کنند ، نقش اجتماعی خود را از یاد می برند ، در مقابل دیگران حالت پرخاشگری دارند (آنها را مسخره می کنند و .. ) ، یا بر عکس پرخاشگری آنها متوجه خود آنهاست ( تلاش برای خودکشی ) ، خواب هایشان اختلال دارد ( بی خوابی یا خواب های زیاد) و بسیار خسته به نظر می رسند.
نوروز جز اختلال های رفتاری کنشی به حساب می آید. بعنی برای آن علت زیستی شناخته شده ای وجود ندارد و هیچ ضایعه ای در مغز یا سلسله اعصاب دیده نمی شود . مثلا کسی که به نوروز قلبی گرفتار است ، پس از مراجعت مکرر به پزشک این جمله را از او می شنود : « قلب شما کاملا سالم است، ناراحتی شما عصبی است » البته ما در اینجا با نوروز های جسمی کاری نداریم بلکه به تشریح تعدادی از نوروزهایی می پردازیم که کاملا جنبه ی روانی دارند و اصطلاحا پسیکونوروز ( Psychoneurosis ) نامیده می شوند. با وجود این برای راحتی کار آنها را همچنان نوروز می نامیم.
|